یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،اینهمه جنگ...
سینه ها دشت محبت گردد
دست ها مزرع گلهای قشنگ
فکر اگر پر بکشد...
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها

***
به زمین نگاه کنید نه به آسمان...!
زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش...!
بلکه به خدمت خلق بپرداز که میدانی مشکلاتشان چیست و چه می خواهند...!

ماجرای جنگل رفتن ما!

يكشنبه_ ۸ شهریور ۹۴_ ۰۰:۱۵
+چن روز پیش با دوست جان خواستیم بریم یه محلی به نام پاچرم!یه جایی هست آخر جنگل شهرمون!حیف نشد این یکی رو به نام خودمون ثبت کنیم!مثلا "اولین دختران که به تنهایی به پاچرم قدم گذاشتند"! :|
یه جای مناسب واسه شنا و ایناست و فقط پسرا میرن چون راهش مناسب نیست و باید با موتور بری!ولی خو منو دوست جان دیر حرکت کردیمو واسه همین با کلی بدبختی به زور به جنگل رسیدیم :| دیگه کلاس داشتیم برگشتیم!
قبل از اینکه بریم به دوست جان گفتم وسیله دفاعی یادت نره!
اونم پوکر فیس شد بعد چن لحظه سکوت و یه نگاه عاقل اندر سفیه گفت: نه جدا با خودت چه فکری کردی که اینو گفتی؟!معلومه میارم!دیوونه شدی؟! :|
هیچ دیگه سکوت کردم!
خب راس میگفت!خیلی حرفم چرت بود!اصا خریت محض بود رفتنمون اونجا دیگه بدون وسیله دفاعی که...
من خودم تا چن وقت پیش در شرایط عادی هم بدون یه وسیله دفاعی واسه له و لورده کردن بیرون نمیرفتم!جدیدا ازش خسته شدم انداختمش دور!ولی خب تو فکر یه چاقو یا اسپری فلفلم که به زودی گیر خواهیم آورد!
آقا امنیت ندارم میفهمید؟!ندارم!مجبورم! :|
اصلنم آدم خشنی نیستم! :|
حالا به روم نیارید که یکی از فانتزیام کشتن آدمه! :|
خب تو راه که میرفتیم از دوتا روستا رد شدیم ملت جوری نگامون میکردن که حس این توریستایی که میرن یه روستایی که خیلی دور افتادست و کلا ندید پدیدن و بهشون خیره میشن بهم دست داده بود!ینی واقعنم همینطور بودا!جوری نگاه میکردن که حس میکردم از مریخ اومدم!
ینی افسردگی و منفعلی ملت رو بطور کامل حس کردم!انقد ساکت و بی سر و صدا بود...
خب خلاصه به جنگل رسیدیمو دیدیم از راه مستقیم و اصلی اگه بریم زیاد مورد آزار و اذیت و نگاه های هیز ( :| ) قرار میگیریم :| دیگه راهو کج کردیم از وسط درختا رفتیم...رفتیم بالای کوه نشستیمو کمی از خرت و پرتامون تناول کردیمو ور زدیم...
موقع برگشتن تو این سنگا و اینا کفِ کفش دوست جان کنده شد :|
کامل نه ها!یکم بهش متصل بود!دیدیم اینطوری نمیشه و خیلی راهم هست تا کلاسمون گفتیم زنگ بزنیم تاکسی!حالا تلفن از کجا بیاریم؟! :|
رفتیم تا رسیدیم به یه باغی که یه نفر توش بود از صاحبش خیلی مظلومانه طلب تلفن کردم!اونم گوشیشو بهم داد و ازم پرسید:اهل کجایید؟!کجا میرید؟!
ینی فقط همین سوالو کم داشتم که حس توریست بودنم کامل شه!
جوری میپرسید انگار حالا ما از کجا میتونستیم اومده باشیم!آقا همش اینجا چن تا منطقه فسقلی داره،بن بستم هست کدوم دختری دیگه به جز از اهالی همین جهنم دره میاد اینجا آخه؟!
خلاصه جوابشو دادمو زنگ هم زدیمو به راهمون ادامه دادیم تا برسیم به یه جای مشخص که راننده تاکسی بتونه پیدامون کنه!همینطور می رفتیم بعد یه ماشین که از قضا یکی از دوستان و خانوادشون بودن رد شدن و این دوست ما هم چون وقتی یه جاییش مشکل داره فک میکنه همه دارن به همون قسمت اون خیره میشن از من خواست تا بیام جلوش وایسم تا قسمت زیری کفشش که ازش آویزونه پیدا نباشه!منم خواستم بیام جلوش یهو پام رو کفشش خورد کاملش کنده شد! :|
اون داد و فریاد میکرد منم غش کرده بودم از خنده!
خلاصه با هر بدبختی بود خودمون رو رسوندیم به آبادی(!) و رفتیم کلاس!بعدشم رفتیم چسب خریدیم واسه کفش اوشون! :|
بعدم فهمیدیم کلاسمون دیرتره و یهو دوتا از دوست جانان رو دیدیم که همه جا دنبال ما دوتا گشته بودنو اومدن دنبالمون و رفتیم دور زدیم دور شهر!
رفته بودن اویول(که الان مسلما شما نمیدونید کجاست! :| یه جاده ی پیچ پیچی هست توی کوه :| )دنبالمون میگشتن :|
بعد دوست جان میگفت کلی هم صدات زدیم! :|
حالا به فرض اگه من اونجا هم بودم،خیلی جای کوچیکیه که مثلا انتظار داشتن من صداشونو بشنوم؟! :|
ینی دوستانی داریم،اعجوبه!
ایشون هروقت با ماشین باباش میاد ما مشکل آهنگ داریم!فقط مداحی دارن! :|
این دوست ما هم واسه خنده صدای مداحی رو بلند میکنه و تو شهر دور میزنه و در بعضی مواقع سینه هم میزنه! :|||
منم از خنده غش میکنم!
خب خلاصه...با اینکه هنوز نتونستیم این افتخار رفتن به اون محل رو به نام خودمون ثبت کنیم ولی این همه راه تا جنگل رفتن خودش یه افتخاری بود!شما الان نمیدونید چقد راه هست!فقط بدونید خیلی زیاده! :|
  • آدم ارغوانی

نظرات (۷)

ヽ(°◇° )ノ
پاسخ:
این چیست؟! :|
چاقووو اسپری فلفل :)) یا خدا :)
:))))))
پاسخ:
بهله!مجبورم!
:)))
  • سیـن بـانو ...
  • :))))
    پاسخ:
    :)))
    اخ اخ:)))))
    پاسخ:
    :دی
    :))
    پاسخ:
    :))
    :/
    پاسخ:
    :|
    نوحه میذاره سینه میزنه ؟؟؟؟؟؟
    خدااااا
    یکی بیاد منو بگیره مردم از خنده
    پاسخ:
    بهله بهله!
    :دی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی