یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،اینهمه جنگ...
سینه ها دشت محبت گردد
دست ها مزرع گلهای قشنگ
فکر اگر پر بکشد...
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها

***
به زمین نگاه کنید نه به آسمان...!
زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش...!
بلکه به خدمت خلق بپرداز که میدانی مشکلاتشان چیست و چه می خواهند...!

باله رقصیدن با چادر!

شنبه_ ۷ شهریور ۹۴_ ۰۳:۵۲
+دیشب کلاس ریاضی داشتیمو اصا حس و حال رفتن نداشتیم با دوست جانان!همینطور تو راه بودیم که بریم یهو تصمیم گرفتم نریم کلاس به جاش بریم بگردیم!اول یه سری مغازه رفتیم و کلا بی هدف میرفتیم!فقط میرفتیم مثل همیشه!یه جاده ای هست که کلا از وسط باغا میگذره و هیچ لامپی هم نداره و هواشم خنکتره و من کلا عاشقشم!با اینکه یکی از دوست جانان کمی میترسید از اون جاده چون یک سری چرت و پرت درموردش شنیده بود که مثلا اونجا جن و روح و همین چرتوپرتا دیده شده و اینا! :| ولی خب رفتیم!من تاریکی را عاشقم!تاریکی مطلق نبود ولی حس خوبی داشت...خب الان با توجه به توصیفاتی که از شهر مزخرفمون کردم شما باید انتظار اینکه چن نفر بهمون حمله کنن رو داشته باشین!چنتا دختر اون موقع شب تو اون جای تاریک و خلوت بهترین موقعیت واسه کرم ریزی :| ولی خو اون موجوداتی که بهمون حمله کردن(!)یک سری بچه مظلوم و فنچول بودن که فوتشون میکردی میفتادن و بیشتر باعث خندمون شدن!ینی انقد این مزاحمای فنچول مظلومن و گناه دارن که من بعضی وقتا با خندیدن بهشونم احساس گناه میکنم :|
خب همینطور داشتیم میفرفتیمو طبق معمول میخندیدیم به چیزای الکی که یهو یه جونور نمیدونم از کجا پیداش شد از جلوی پای دوست جان رد شد!ینی یه صحنه خنده داری شد که نگو! از هردوتاشون یه جیغ، بلند شدو هجوم آوردن به سمت من و از بنده آویزون شدن!منم واسه یه لحظه بسیار کوتاه که صدموثانیه هم نمیشد پوکرفیس شدمو همگی دیگه شروع کردیم به خندیدن به روش های مختلف! :| اصا یکی دوستان که نفهمید موضوع چیه فقط جیغ کشیدو چنگ انداخت به من! :|
آخه یکی نیست بگه چرا از من آویزان شده اید؟!حالا اگر چیزی هم باشد من قادر به نجات دادنتان هستم؟!آیا بهتر نیست فرار کنید به جای چسبیدن به من؟!
خلاصه رفتیمو رسیدیم به آبادی! :|
و از اونجا که یک جای بسیار مزخرفی به نام "قلعه کهنه"بود که از محل خودمون بس مزخرف تره مجبور شدیم از راه قبرستون بریم :|
همینطور که میرفتیم واسه ترسوندن اون دوست جان سخنان شیرین درمورد از قبر دراومدن مردگان میزدیمو کلا مثال هامونم رو همون دوست جان بود!
مثلا میگفتیم فک کن الان یکیشون دربیاد پای تورو بگیره بعد ما هی تو رو بکشیم هی اونم بکشه هی بکشیم هی بکشه بعد انقد بکشیم که اون مرده هم باهات از قبر بیرون کشیده بشه! :|
بعد خودمون دوتا از خنده غش میکردیم این دوست جان هم هی داد میزد چرا دارین رو من مثال میزنین!
چقد ما بی مزه ایم! :|
آخه به چی میخندیدیم؟! :|
دیگه رسیدیم به یه آبادی دیگه! :|
رفتیم خونه یکی از دوستان بی خبر!کلی اونجا به چیزای بی مزه خندیدیمو برگشتیمو فهمیدیم که دوست جانان دیگمون که رفته بودن کلاس ضایعمون کردن پیش مادر جان و زنگ زدن ببینن چرا نرفتم کلاس و گفتن بنده نیومدم کلاس :|
ولی خو به خیر گذشت! :|
ینی چنان لذتی داشت وقتی فهمیدم کلاس هم تشکیل نشده که نگو!فقط قر میدادم!
+الان یه کلیپی دیدم،مقایسه پراید و لامبورگینی!همینطور سرعتی که میرفتنو فریاد میزدن مثلا راننده پرایده فریاد میزد هشتاااااد اونوقت راننده لامبورگینیه هم فریاد میزد دویستو شــــصت!حالا اصل قضیه رو هیچ!چقد این حرکات راننده پرایده شبیه دوست جان بود وقتی میخواد سرعت بره!!!ینی مردم از خنده!دوست جان ماهم جوگیر میشه داد میزنه:صـــــد...صد و دهههه...صدو بیـــــست...صد و ســــــــی!با فریاد!خودتون تصور کنید دیگه!جالا انگار داره چنتا سرعت میره اینطوری داد میزنه!!!مثلا اگه کسی زبون فارسی رو بلد نباشه فریادای اینو بشنوه فک میکنه حالا طرف تو لامبورگینی نشسته داره دویستوخورده ای سرعت میره! :|
اصا حالم گرفته بود با به یاد آوردن دوست گرامی و اینکه چقد بدبختیم که با این سرعتای لاک پشتی حال میکنیم پوکیدم از خنده!
+با دیدن این عکسایی که قراره ببینید اصلا وحشت نکنید!فقط منم که دارم با چادر دوست جان بعد از کلاس ریاضی و قبل از کلاس فیزیک باله میرقصم که اتفاقا خیلی هم شبیه خفاشم و البته تو این عکسا رقصم مشخص نیست :| !  + + + +
توضیحات کامل در پست بعد! :|
همش چنتا خط از پستم درمورد این بودا ولی عنوان رو به خودش اختصاص داد :|
  • آدم ارغوانی

نظرات (۱۲)

  • سیـن بـانو ...
  • واااااااااااااااااای ماااااااااااادر پوکیدم از خنده .. خدا خیرت بده دختر :)
    پاسخ:
    امیدوارم همیشه بخندید :)))
    :))))))))
    رقصت توو حلقم ، بیشتر شبیه فیلم ترسناک بود که :))
    پاسخ:
    میدانم میدانم! :|
    من با خودم فکر میکردماز من و دوستام شیطون تر نیست :))
    نگو که هست!!!!!
    ببخشید ولی عکسا شبیه خفاش بزرگ بود :))))
    پاسخ:
    اشتباه فکر کرده اید! :)
    نه بابا چی چی رو ببخشم!خودم گفتم که! :دی
    !
    پاسخ:
    ؟!
    :)))
    عکسام:)))
    پاسخ:
    :)))
    عکس آخریه قشنگ شبیه خفاش بود :))
    پاسخ:
    بهله میدانم! :دی
  • لولا پالوزا
  • کلی فیلم داشتینا
    لوکیشنم مخصوص فیلم هارور :))
    پاسخ:
    از این نظر بهش نگاه نکرده بودم!
    آره لوکیشن خوبیه! :)
    آقا حالا که دارم فکر میکنم کوچه نبود
    چندتا کوچه اونوری تر سر نبش خیابون بود :|
    پاسخ:
    باز خوبه حالا! :|
    خیلی کارای خطرناک میکنیداااا
    من یه بار ۷ سالم بود تا کتابفروشی سر کوچه رفتم مامانم کلی دعوام کرد
    در این حد ینی !
    پاسخ:
    نه بابا خطرناک کجا بود!
    :|
    :|
    :|
  • فاطمه (خودکار بیک)
  • عکسا نابودم کرد :))))))))))
    پاسخ:
    خودمم نابود شدم وقتی عکسامو دیدم! :)
    سلام
    اولین مطلبی بود که ازتون می خوندم.
    الهی که همیشه شاد باشید و در جاده زندگی تون با سرعت ورای 400 برید که این سرعت ورای 400 فقط مخصوص یک وسیله هست...
    پاینده باشید
    پاسخ:
    سلام! :)
    ممنونم!
    برای شما نیز هرچه را که میخواهید آرزومندیم! :))
    خوشمان امد. خیلی لذت میبرید از زندگی تون. .
    پاسخ:
    :دی
    بهله...خب اگر لذت نبریم دیگر چه کار کنیم؟! :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی