یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،اینهمه جنگ...
سینه ها دشت محبت گردد
دست ها مزرع گلهای قشنگ
فکر اگر پر بکشد...
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها

***
به زمین نگاه کنید نه به آسمان...!
زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش...!
بلکه به خدمت خلق بپرداز که میدانی مشکلاتشان چیست و چه می خواهند...!

یکی از هزاران آبروریزی های ما!

يكشنبه_ ۱ شهریور ۹۴_ ۰۰:۳۴

خب این هم همان اتفاقی که باعث شد ما همان یک ذره آبرویی هم که در سطح شهرمان داشتیم برود!اصلا کارمان مسئله ی بزرگی نبود و مثلا اگر در یک شهر بزرگ بودیم که دیگر اصلا چیز بزرگی نمیشد حسابش کرد!اما خب ما در یک شهر کوچک و عقب افتاده زندگی میکنیم که ملتش با آن اعراب که دخترانشان را زنده به گور میکردند هیچ تفاوتی ندارند!البته آن عرب ها همان اول دختر بیچاره را راحت میکردند اما اینجا او را زجر کش میکنند :|

همون دوست جانی که گفتم کلا هیچ چی براش مهم نیست بهم زنگ زد و گفت چند دقیقه دیگه بیا بیرون و خب من هم دیگه فهمیدم ماجرا از چه قراره!وقتی اومد گفتم آره؟!گفت آره :|

از خونه زدیم بیرون و من اولای راه رو تا سر خیابون پیاده رفتم و اونم موتور رو برد!به خیابون که رسیدیم یهو یه عدد آدم خاله زنک آشنا با موتور از کنار ما رد شد و همینطور دستهاشو به نشانه تاسف تو هوا تکون میداد!و من و دوست جان شروع کردیم به جویدن آسفالت و موتور از شدت خنده!خواستیم حرکت کنیم که دیدیم مادر یکی از دوست جانان که همسایه ماست داره به سمت ما میاد!بر موتور سوار شدیمو من فقط میگفتم جان مادرت این موتور رو روشن کن زود برو!اما خب دوست جان هول شده بود و هرچی این هندل گوفتی را میزد روشن نمیشد!انقدر زد و روشن نشد تا مادر دوست جان به ما رسید و بدون اینکه به ما نگاه کنه و در حالی که بنده از خنده روی دوست جان افتاده بودم از ما رد شد!بنده فقط پیاده شده بودمو میخندیدم!دوست جان هم روی موتور پخش شده بود!خودمون رو جمع و جور کردیم که یهو شوهر یکی از دوست جانان در حالی که به ما زل زده بود از کنار ما رد شد!من و دوست جان دوباره یه نگاهی به هم کردیم و گفتیم:"ط" بود؟؟؟!!و دوباره پخش روی زمین و موتور!

بعد از ایشون یهو یه ماشین از کنارمون رد شد و کلـــــی نگاه کرد بعد نتونست مارو شناسایی کنه برگشت سرشو از پنجره آورده بود بیرون که مارو بشناسه!ینی از رو نمیرفتا!خیلی قشنگ هی عقب و جلو میرفت تا مارو بشناسه! :|

ینی اون لحظه دلم میخواست این مکالمه رو باهاش داشته باشم :آقا خودتو کشتی!من فلانیم دختر فلانی اینم دوستم فلانیه دختر فلانی(!)از آشنایی باهاتون خوشوقتیم!حالا میتونید برید واسه دوستاتون تعریف کنید و آبروی مارو ببرید.خدافظ :|

والا به خدا!آدم دیگه انقد وحشی و ندیده!درسته خب ندیدن ولی دیگه نباید انقد ضایع بازی دربیارن که! :|

دیگه نمیدونم تونست شناسایی کنه یا نه ولی خب دیگه گورشو گم کرد و ما دوباره افتادیم به جون آسفالت و موتور!

بعد یه جایی بودیم من راه افتادم که برگردم خونه چون امکان اینکه مادر گرامیم اون دوروبرا پیداش میشد زیاد بود!دوست جان هم میخواست با موتور برگرده!یه لحظه صدای بلند موتور رو شنیدمو سرمو برگردوندم دیدم دوست جان داره با کله با موتور میره اون طرف سنگ جدولا!ینی چنان پرت شد تو سنگا که من انتظار حداقل یه شکستگی تو بدنش رو داشتم!درحالی که داشتم از خنده بیهوش میشدم،برگشتم که موتورو از روش بردارمو بلندش کنم!خودش فقط کمی دستاشو اینا زخمی شد و موتورم چراغش شکست!ینی چنان صحنه اکشن شد وقتی که داشت میرفت به سمت اون سنگ جدول بلند که الانم که دارم اینو مینویسم دارم بلند بلند میخندم!بعد همینجور موتوره بنزین میریخت این دوست جان هی میگفت میترسم منفجر بشه آتیش بگیرم!ینی با هر کلمه ایش که یادم میاد از خنده بیهوش میشم!میدونم الان خیلی بیمزه نوشتمو اصلا خنده دار به نظر نمیاد :| ولی اگه تو صحنه بودیدو صحنه هارو میدیدید مطمئنا تا یه هفته فقط میخندیدید!

ینی تا ما اومدیم خونه دوست جانانمون پیام دادن که شنیدم با موتور تو شهر دور میزدید! :|

ینی فقط من اینجوری شدما :|

کمی هم دعوامون کردنو اینا ولی خب روز بعدش کلی شجاعتمون(!) رو تحسین کردن! :||

و این بود یکی از هزاران آبروریزی های منو دوست جان!

  • آدم ارغوانی

نظرات (۲۰)

کلی خندیدیم 😀😀
ماشالا همه هم که شمارو میشناسن (((((:
+ واقعا اکشن، ولی من تو اون شرایط اصن خندم نمیگیره /:
پاسخ:
بعله...همه...! :دی
+برعکس من!اصا غش میکنم از خنده! :)
خدا ورت نداره آتیش پاره:))))
عیدت مبارک عشقولیم:)))
پاسخ:
:)))
عید تو هم مبارک!ولی عید چیه مگه؟! :دی
  • آقای سر به هوا ...
  • O_o
    :))
    پاسخ:
    :||
    :))
    یا خدا :/  :)))
    پاسخ:
    :||
    :))
    موتور سواری؟ خدایی؟  :O
    پاسخ:
    بهله بهله :دی
  • ♛ ♛ آرین ♛ ♛
  • نه /:
    پاسخ:
    آره :|
    میگم مو فردا نمیام...
    چطو ویوه ری ادامه مطلب رمز بینی؟
    پاسخ:
    خومم نرفتم!
    حالا بعد!
    ینی اصن الانم که دارم اینا میخانم باورکن افتادم ری میز و فکد میخندم!
    هی یاده صحنه ها میفتام و خندم شدت میگیره!
    پاسخ:
    دقیقا!مث او کارکومان وویده!تا پاری وقت فکد تا یادمان بیا باید اوری بیریم!
  • نیمه سیب سقراطی
  • آخه وجداناً اینم موتورِ دوست جانت داره ؟؟؟ :))
    پاسخ:
    هی هی :))))
    عجب کاری ...:)) دلم نمیخواد تجربه ش کنم.

    از یه ابروریزیه دیگه بگو. موتور نه.ب اندازه ی کافی سوارش شدم که دیگه دلم نخواد. 
    پاسخ:
    مجبور نیستید! :دی
    یک سری آبروریزی های دیگر هم در طی این چند روز کرده ام که حس نوشتنشان را ندارم! :|
  • فاطمه (خودکار بیک)
  • تنها اشتباهتون این بوده که تو محله ی خودتون دست به کار شدین !
    خب میرفتین یه جای شهر که نشناسنتون
    پاسخ:
    آقا ما هرجا بریم میشناسنمون! :|
    این محله یا دوتا محله اونورتر فرقی نداره!
    من تو پست قبلی هم اینجوری بودمOo
    وهمچنان Oo
    پاسخ:
    به اینجوری Ooبودن ادامه بده!تو میتونی!
    زیاده:|
    پاسخ:
    مجبور نیستید بخوانید دوست عزیز!:)
    یه لحظه فکر کردم دوست جان پسره ها. منم موتور سواری دوست دارم :)
    پاسخ:
    بهله بهله...! :|
  • لولا پالوزا
  • واقعا چرا زن نباید موتور برونه ولی میتونه ترک موتور بشینه؟بقول اون جکه عایا فرمون نامحرم عست :/
    بعد اینکه....تو این گرما موتور واقعا؟موتور سواری؟
    باحال ترین قسمت متن اونجاش بود که تو گفتی آره؟اونم گفت آره :| 
    :))))
    پاسخ:
    واقعا!!!!
    بعله!ما دیگر در برابر گرما مقاوم شده ایم!
    :دی
    وای خدای من :|
    چه دوست ضدگلوله ای 
    ینی خوشم میاد در همون روز و همون ساعت تمام کسایی که میشناختنت تو رو دیدن :||
    پاسخ:
    آره والا!
    دقیقا!کلا بدشانسی ازمون میچکه!
    اولا. شما چند سالته!!! اصن گواهی نامه موتور دارین!؟؟؟
    دوما. دارین از چه موتوری حرف میزنین!!؟
    سوما. مجبورین!؟؟؟
    چهارما. دقیقا تو کدوم شهر هستید!!!!!؟
    پنجما. خنده قش دوس!؟؟؟
    پاسخ:
    من نزدیک به هفده سالمه!نه ندارم!:|
    موتور دیگه!همین عادیا!سی جی! :|
    نه ولی باحاله! :|
    یک جهنم دره ای در استان بوشهر!
    بعله!
    سلام با تبادل لینک موافقی؟ لطفا وبلاگ ما رو دنبال کنید
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی