یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،اینهمه جنگ...
سینه ها دشت محبت گردد
دست ها مزرع گلهای قشنگ
فکر اگر پر بکشد...
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها

***
به زمین نگاه کنید نه به آسمان...!
زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش...!
بلکه به خدمت خلق بپرداز که میدانی مشکلاتشان چیست و چه می خواهند...!

مشاعره!

سه شنبه_ ۲۳ تیر ۹۴_ ۱۵:۴۱

دیشب ساعتای سه مامان جان اومد تو اتاقمو گفت کامپیوترو خاموش کنو بخواب...

منم خوابم نمیومدو وقتی ملت خوابیدن گوشی مادر جانو برداشتیمو شروع کردیم به خواندن بوف کور!

تصمیم گرفتم اونشبو نخوابم تا شب بعدش خیلی خوابم بگیره بعد زود بتمرگم بلکه روز بعد زود بیدار شمو برنامه خوابم به حالت عادیش برگرده!

دیگه تقریبا صب شده بود که همینجور با دوستان تو گروه چرت و پرت میگفتیمو همینطور الکی قسمتای مختلف از اهنگارو میفرستادیم!

بعد یهو یکی دوستان گفت بیاید با همینا مشاعره!

ما هم شروع کردیم!

ینی تفاوت رو میشد قشنگ بین منو یکی از دوستان مشاهده کرد!

اون همش شعرهایی از قبیل دل تنگمو نمیدونم خیابون اینجوره و اونجوره و تنهامو بی تو اینطورمو اونطورمو همینا!

اونوقت بنده:

مو سوختم مو برشتم که دیشو نومه نوشتم!

بیا باهم بریم سفر دبی دبی!

خوشگلا باید برقصن :|

و وقتی با حرف "ل" اومد وبنده کم آوردم مجبور شدم بگم:

لای لالای لای لای لای لای لای لالای لای لای ای گل رویایی ای مظهر زیبایی!

البته ادامش این نیست ولی خو یادم نیومد!

و در جایی دیگر که با حرف "د" بود و من کم آوردم مجبور شدم آهنگ پلنگ صورتی رو بگم:

دیرین دیرین دیرین دیرین دیرین!

و در جایی دیگر دوست گرامی با "ی" کم آورد از خودش یه مصراع درآورد که اصا باید درمقابلش سکوت کرد :|

"یارم من همیشه عاشقت میمونم"

اولش خواستم به رو خودم نیارم دیگه از خنده پوکیدمو گفتم الکی از خودت درنیار که دیگه همگی پوکیدیم از خنده!

ینی خداییش این چی بود از خودش درآورد!؟

البته کاملا درکش میکنم از بی خوابی بودو مغزمون به زور کار میکرد!

خلاصه ساعتای هفت و نیم شد..

مامانم آلارم گوشیشو رو هفت و نیم گذاشته بود منم داشتم دزدکی میرفتم که گوشیشو بالای سرش بذارمو بیام خودمو به خواب بزنم!همینطور که پاورچین پاورچین داشتم میرفتم مادر گرامی خودش بیدار شدو منم از شدت ضایگی مجبور شدم گوشی رو تو جیبم بذارمو راهمو به سمت آشپزخونه کج کنم!

یه نگاهی به من انداختو گفت دیشب نخوابیدی؟!

بنده:نه!..چی؟!!!آها آره خوابیدم چی چی رو نخوابیدم!

آخه من اگه خوابیده بودم انقد قیافم مث آدم بود؟!! :|

خلاصه که کلی ضایع شدیم!

مادر و پدر جان رفتن جایی کار داشتن من هم دوست گرامی را به خانه دعوت کردندی و اونم شبو نخوابیده بود و مث خرس خوبمون میومد!

رفتیم کمی به شکم گرامی برسیم!شروع کردیم به درست کردن ماکارونی و کمی هم از خرت و پرتای که دوست جان آورده بود تناول کردیم!

ینی چنان ماکارونی خوشمزه ای شد که نگو!

ینی تا تونستم پیاز و بادنجون سرخ کرده توش ریختمو حال کردم!

میدونم میدونم به ماکارونی بادنجون نمیخوره ولی امتحان کنید ببینید چی میشه!

وقتی غذا رو خوردیم فقط داشتیم بی هوش میشدیم از خستگی!

همینطور تو گوش هم میزدیم که خواب نریم!

آخرشم خواب رفتیمو من بعدش با حالت خواب آلود مزخرفی به کلاس مکالمه رفتم!

هرکی داشت وقتایی که ضایع شده بودو کلا چیزای خنده دار تعریف میکردو منو یکی از دوستان کنترل خندمون از دستمون در رفته بود مثل همیشه!

ینی وقتی خودم میخواستم تعریف کنم :

...two nights ago

پخش روی میز از شدت خنده!

کمی بعد از به هوش آمدن:

...I was

دوباره پخش رو میز!

دیگه با کلی بدبختی چن دیقه بعدش قضیه افتادن تو پارکو تعریف کردم!

  • آدم ارغوانی

نظرات (۱۳)

پیاز :|
پاسخ:
:|
بله پیاز :|
ماه رمضونیه رو که نمی شه کاریش کرد ولی سعی کن بعد از ماه رمضون شب ها زودتر بخوابی که بیخواب نشی تا صبح.. خوب نیست این بی خوابی بدن آدم رو نفله می کنه.. 
پاسخ:
باشد... :)
من که وقتی شبها خوابم نمیبره آنلاین ها رو میشمرم ...
دوست نیستن که ، قوم الظالمینن... ( دوستای خودمو میگماااا )
پاسخ:
ههههه :)))
  • آقای سر به هوا ...
  • واقعا آدم زیاد بیدار بمونه همینطوری قاطی میکنه :| :دی
    آپـــــــــــــم !
    پاسخ:
    واقعا :|
    خیییلی باحال بود:-D.میگما تو چه جونی داری اینقد بیدارمیمونی.!!!!!
    پاسخ:
    ممنانم...
    خو وقتی ادم تا لنگ ظهر خواب باشه دیگه چ انتظاری میشه داست؟!
  • تنها همدم ماه
  • لای لای لا لا لای خخخ
    مارکارونی با بادنجون :|
    پاسخ:
    :)))
    بله...پیشنهاد میکنم حتما امتحان کنید :دی
    کلا دیدگاهم راجع به مشاوره عوض شد:|
    به ما هم هم سر بزنید پست جدیدمون با این عنوان
    به تلخی یک لبخند:)
    پاسخ:
    منظورتون همون مشاعرست دیگه؟ :دی
    جالب بود

    زندگی هیجان انگیز

    لینک هم شدی

     اگ میشه منم لینک کن
    (:
    http://barok.blog.ir/

    پاسخ:
    ممنون...
    لینک گشتی...
    :)))))))))
    لایک پستت خیلی خوب و خنده دار بود مخصوصا ابتکارات لای لالای لای لای لای و مخصوصا تر پلنگ صورتی
    :))))))))
    پاسخ:
    :)))))
    ممنانم ممنانم...
    والا ما فقط واسه همین چیزا مخمون کار میکنه :|
    وای چقدر تو صایع میشی. بین پسرا. من مردم :|
    پاسخ:
    کجاشو دیدی :|
    خودم دیگه عادت کردم :|
  • فاطمه (خودکار بیک)
  • از دست دادن کنترل خنده
    پاسخ:
    آها...آره ولی نه تو کلاسی که پر از پسره :|
  • فاطمه (خودکار بیک)
  • خوبه که !
    پاسخ:
    چی خوبه؟!
  • محمد عباسی
  • سلام 
    اگه دوست داری یه بنده خدا رو شاد کنی یه سر بزن به وبم با مطلب جدید آپ هستم ها نیای پشیمو میشی حالا خود دانی دیگه
    hamechizz.blog.ir
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی