یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

بی سرزمین تر از باد

یک آدم ارغوانی می نویسد

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،اینهمه جنگ...
سینه ها دشت محبت گردد
دست ها مزرع گلهای قشنگ
فکر اگر پر بکشد...
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها

***
به زمین نگاه کنید نه به آسمان...!
زیاد در فکر عبادت خداوند که نمی دانی خواست او چیست مباش...!
بلکه به خدمت خلق بپرداز که میدانی مشکلاتشان چیست و چه می خواهند...!

منی ارغوانی شده توسط پدر جان!

دوشنبه_ ۸ تیر ۹۴_ ۱۱:۱۲

 مثلا اگه فرض کنیم اسم این شرایط باشه خوشبختی...من بینهایت خوشبختم بخاطر داشتن پدرم...

اصلا دلم نمیخواد بدونم من چی میشدم با یه پدر دیگه!

یه دختری که خودشو تو خونه زندونی کرده بود؟!

یه دختر ترسو که وقتی تنهاست در رو قفل میکنه و با هر صدایی به خودش میلرزه؟!

یه دختری که نگا میکرد تا حقشو لگدمال کنن؟!

اصلا بلد بودم بخندم اگه بابام از همون بچگی کاری نمیکرد که من خندمو رها کنمو بلند بلند بخندم؟!

لابد الانم داشت خر میزدم واسه پزشکی یا از استرس امتحانای هرسالم سقط شده بودم واسه نمره بیست شدن :|

 الان فهمیدم وقتی اقای میم میگه maryam you are a different girl بدم نمیاد...قبلا درگیر بودم که بدم میاد یا نه!الان از ابن خوددرگیری نجات یافتم :)

 اینجا یک آدم ارغوانی مینویسد که من به آن افتخار میکنم :)

برای اولین بار شاید :)

به راستی اگر یکی از آن دخترهایی که میشناسم به جای من بودند چه میشدند؟!دیوانه خانه یا خودکشی؟!

و من هنوز با لبخند قدم میزنم... :)

  • آدم ارغوانی